تبلیغات
روایت عهد - شهید محمود سرخیلی
 
روایت عهد
*و لا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیاء عند ربهم یرزقون*
درباره وبلاگ


بسم الله الرحمن الرحیم
ما از سوختن نمیترسیم که پروانه های عاشق نوریم و هرجا که نور ولایت است گرد آن حلقه میزنیم.پیام ما استقامت است و این همان نوری است که فراتر از زمان و مکان از خزائن معنوی "فاستقم کما أمرت و من تاب معک"بر ما تابیده است و این چنین آینده از آن ماست."والعاقبة للمتقین"

مدیر وبلاگ : t.s kh
نویسندگان
دوشنبه 27 خرداد 1392 :: نویسنده : t.s kh
بسم رب الشهدا...
عمو جان!این برادر زاده ی کوچکت با این که هیچ وقت تورا ندیده اما دلش برایت خیلی تنگ شده.هر وقت عکس هایت را نگاه میکند و خاطراتت را ورق میزند به خود میگوید ای کاش الان بودی،ای کاش سیمای زیبایت را میدید از نزدیک،ای کاش دمی با تو هم کلام میشد و میگفتی از آن همه عشق و شور شهادت.
گفتم اندکی مرور کنم خاطراتت را.پس بگذار از دوران کودکی ات شروع کنم...

                          

دوران کودکی                                                

         در تابستان گرم وسوزان سال 1339 در محله کارگر نشین مکی آباد ( ایستگاه 12) آبادان فرزندی به نام محمود به دنیا آمد که بعدها در انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران در سال 1357 برگ زرین دیگری از تاریخ خون بار میهن اسلامی را به نام خود رقم زد.

جثه ای بسیار لاغر و نحیف داشت، خوش سیما بود، فرهنگ کارگری را مانند سایر هم سن و سالان با تمام گوشت و پوست خود احساس می کرد. پرجوش و خروش بود، بازی در کوچه با هم سن و سالان، رفیق همیشگی او بود. علاقه بی حد و حصری داشت که تا آخرین ساعات روز تا آنجا که رمق در بدن دارد در کوچه به بازی بپردازد، حتی در ظهر که گرما به منتهای خودمی رسید ، هیچ تدبیری برای ترغیب او به استراحت مؤثر واقع نمی شد ، جنب و جوش او در طول روز به حدی بود که با غروب آفتاب و به محض تاریکی هوا به سرعت به خوابی عمیق فرو می رفت ، به طوری که تحت هیچ شرایطی امکان بیدار کردن او وجود نداشت .

          حتی گرسنگی هم نمی توانست او را بیدار کند . بسیار صمیمی و زود رنج بود از میان اقوام با عموزادگان بیشتر مأنوس بود . این انس و الفت در نوجوانی بسیار نمود داشت ، برادران کوچکتر را بسیار دوست داشت که البته بعضی مواقع این دوستی بیش از حد می شد ، به نحوی که سروصدای آنان را به دنبال  داشت.

          علیرغم اینکه جثه ای لاغر داشت اما خوش اشتها بود ، در میان شیرینی جات به حلوا و رنگینک علاقه داشت از همان عوان کودکی بسیار پر انرژی بود و همیشه کوچکترها را به دور خود جمع می کرد . 

 

          روز اول مدرسه و دوران دبستان


          در سن 6 سالگی یعنی یک سال زودتر ، دوران دبستان را شروع کرد . روز اول مدرسه روز خوبی برای او نبود . خیلی زود تر از اتمام وقت معمول مدرسه به خانه بازگشت ، خسته وعرق کرده بود ، قصد انصراف داشت اما با تشویق و ترغیب بزرگترها قانع شد و دوران مدرسه ( دبستان ) را در 6 سالگی از دبستان پیروزی که روبروی دبیرستان ابن سینا و جنب شعبه خواروبار شرکت نفت بود آغاز کرد.

به نقل از حاج عباس سرخیلی





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 7 تیر 1392 06:57 ب.ظ
سلام.زیارت قبول.
کاملا موافقم.در اولین فرصت برات میذارم انشاالله
t.s kh سلام عزیز.
انشاءلله قسمت شما بشه.
دست شما درد نکنه.خیییییلی ممنون:)
جمعه 31 خرداد 1392 09:17 ق.ظ
از خودم خجالت میکشم
ای کاش منم یک راوی کوجججججیک بودم
التماس دعا
t.s kh واقعا که.
شما هم کم شهید تو خونوادتون ندارید.اتفاقا میخواستم بگم در مورد شهید خسرو تقوی و نصرالله تقوی یه زندگی نامه کوچولو تهیه کنی که به اسم خودت تو وبلاگ بذارم.چطوره؟
محتاجیم به دعا:)
چهارشنبه 29 خرداد 1392 11:51 ب.ظ
بسیار عالی
دوشنبه 27 خرداد 1392 02:38 ب.ظ
t.s kh http://mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/1.gif
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر
نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


دعای فرج ذکر روزهای هفته
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
پخش زنده حرم
 
 
 
پخش زنده حرم